خرید بک لینک
شکسته ام اما برنده امخندانک

همه عمر در حال فرار

مثل شاهینی بی قرار

هم پیک بغض های آواره آسمان

کام می بینم و باز ناکام منم

مقروض جام های پی در پی

کار می کنم باز بدکار منم

تا نگاه می کنم به پشت سر

با چشم هایی لبریز خونخواهی آب

بهشت پر شده است انگار

برای شاد زیستن در دوزخ هایی

پر از بدقولی های خوشبختی هر بار

با اشک هایی آویزان

بر دار سرد صورتم که

بغض هایم گلویم را اعدام می کنند!

مثل جان دادن هر شب با آب و تاب

با نازک خیالی های خویش

به دنبال گم گشته ای....گم شده...ام

تندبادها اینگونه زندگی می کنند...

آرزویم رهایی از آرزوهاست!

..

با پرستیدن سکوت بعضی از روزها

نیست کلامی یا واژه هایی....

تا بگویی چرا نشسته ای به انتظار!

زیر آوار جنون

باید عاقلانه راه رفت!

با خواب دیدن در بستر کاغذ

ریختن اشک هایی گستاخ

بر لبخندهای خاک!

برچسب: نویسنده: ساحل سلطانی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:18

صفحه بندی